محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2638
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آمدند و او كه غمين و افسرده بود گفت : « حمد خداى بر اين كار كه مقرر كرده و اين عمل كه مقدر فرموده « و مرا دچار شما كرده . اى گروهى كه وقتى دستور دهم اطاعت نكنيد و « چون دعوت كنم اجابت نياريد ، مخالفتان بىپدر باد ، چرا از ثبات و جهاد « در راه حقتان باز ماندهايد كه در اين دنيا به ناحق دستخوش مرگ و ذلت « شويد . به خدا اگر مرگ بيايد ، و خواهد آمد ، كه مرا از شما جدا كند ، از « مصاحبتتان بيزارم و از دوريتان آزرده نيستم . چه مردمى هستيد كه وقتى « مىشنويد كه دشمن وارد ديارتان مىشود و به شما هجوم مىبرد ، نه به « خاطر دين فراهم مىشويد و نه از سر حميت مىجنبند . عجيب است « كه معاويه ستمگران بىخرد را بدون مقررى و كمك دعوت مىكند و هر سال « دو بار و سه بار به هر كجا بخواهد مىروند و من شما را كه خردمندان قوم « و بقيه نيكانيد با وجود كمك ، و جمعيتان را با وجود مقررى ، دعوت مىكنم « و به جاى مىمانيد و نافرمانى من مىكنيد و به راه خلاف مىرويد . » مالك بن كعب همدانى ، از جاى برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ، مردم را براى حركت دعوت كن كه پس از عروس عطر به كار نيايد [ 1 ] من خودم را براى چنين روزى ذخيره كردهام پاداش بى عمل نمىدهند . از خدا بترسيد و به نداى امامتان پاسخ گوييد و پشتيبان دعوت او شويد و با دشمنش بجنگيد . اى امير مؤمنان من حركت مىكنم . » گويد : على بگفت تا سعد ، منادى او ، ندا داد كه همراه مالك بن كعب سوى مصر روان شويد . پس از آن مالك برون شد . على نيز با وى بود و نظر كرد ، و همه كسانى كه آمده بودند در حدود دو هزار كس بودند . گفت : « حركت كن ، به خدا گمان ندارم به موقع برسى . »
--> [ 1 ] مثل رايج عربى ، همسنگ نوشدارو پس از مرگ سهراب